شمس الدين محمد بن محمود الشهرزوري ( مترجم : تبريزى )

201

نزهة الأرواح وروضة الأفراح ( تاريخ الحكماء قبل ظهور الإسلام وبعده ) ( فارسى )

13 ، 69 - ارسطو شاگرد خود را اعاده مسأله نموده گفت : فهميدى ؟ شاگرد گفت : آرى . ارسطو گفت : اثر فهم در تو نمىبينم چه دليل فهميدن خوشحالى و سرور است . 13 ، 70 - گفت ارسطو : بودم من كه آشاميدم آب را ، و سيراب نمىشدم . و چون شناختم خدا را سيراب شدم به غير آشاميدن . 13 ، 71 - گفت ابرخس ارسطو را يا امام الحكمة ، چه چيز سزاوار است طالب حكمت را كه اول ياد گيرند ؟ ارسطو گفت : هرگاه نفس در معدن حكمت باشد اول چيزى كه سزاوار است طالب حكمت را اينست كه طلب علم نفس كند به قوت نفس . ابرخس گفت : قوت نفس « 66 » چه چيز است ؟ گفت قوت چيزيست كه مرا از تو سؤال مىكند كه حقيقت من چيست . ابرخس گفت : چگونه سؤال مىكند چيزى غير خود را از حقيقت و نفس خود ؟ ارسطو گفت : همچو سؤال مريض از طبيب « 67 » غير ذات و نفس خود ، همچو سؤال كور از كسى كه در پيش اوست از رنگ خودش . ابرخس گفت : چگونه كور مىشود نفس از ذات و حقيقت خودش ، و حال آنكه نفس مادر حكمت است ؟ گفت ارسطو : هرگاه كه غايب شد حكمت از نفس كور مىشود نفس در حقيقت و ذات خود و غير ذات خود ، همچنانكه چشم كور مىشود از ديدن خود و از ديدن غير خود ، هرگاه چراغ غايب شود . 13 ، 72 - و گفت : در شگفتم از كسى كه گويند درو خيرست ، و حال آنكه درو خير نباشد ، چگونه خوشوقت شود ؛ و در شگفتم از كسى كه گويند درو بديست ، و حال آنكه درو بدى نيست ، چگونه او در غضب مىشود ؟ و عجب‌تر ازين‌ها آنكه كسى كه دوست دارد نفس خود را به اينكه طالب و جوياى يقين است و بغض و دشمن مىدارد كسى كه

--> ( 66 ) - اساس : قوت چه . ( 67 ) - اساس : از طبيعت .